از داماش گیلان تا رئال مادرید

Real H - از داماش گیلان تا رئال مادرید

از داماش گیلان تا رئال مادرید

از داماش گیلان تا رئال مادرید 500 243 logos

منتشرشده در همشهری آنلاین

از داماش گیلان تا رئال مادرید کودک و نوجوان > اجتماع – آزاده صالحی: محمد طلوعی یکی از نویسندگان خوش‌فکر و جوان است. کتاب‌های او بیش‌تر برای بزرگ‌سالان بوده و برای این مخاطب، «قربانی باد موافق»، «خاطرات بندباز»، «خواب برادر مرده»، «تربیت‌های پدر» و«من ژانت نیستم» در کارنامه‌ی او ثبت شده است. طلوعی در دنیای ادبیات نوجوان هم حضوری جدی دارد و اخیراً رمان «رئال مادرید» را برای آن‌ها منتشر کرده است. این کتاب بهانه‌ای شد تا با او کمی گپ بزنیم.

  • «رئال مادرید» اسم خاص یک تیم فوتبال است، خودتان هم طرفدار این تیم هستید؟
  • از آن‌جایی که زاده‌ی رشت هستم، سال‌هاست که طرفدار تیم داماش گیلانم. از تیم‌های خارجی هم برخلاف این که درباره‌ی رئال مادرید داستان نوشتم، طرفدار تیم بارسلونا هستم.
  • بعد از انتشار کتابتان چه‌قدر از بازخورد نوجوانان نسبت به این کتاب مطلع شدید؟
  • بعد از چاپ این اثر، چند اتفاق افتاد که توانستم با مخاطبان واقعی این کتاب روبه‌رو شوم. این کتاب را در مدارس مختلف خواندم و با استقبال خوبی از سوی دانش‌آموزان مواجه شدم. به‌ویژه در یک مدرسه‌ی فوتبال این اثر را خواندم که خیلی از آن استقبال شد. این جمع‌خوانی باعث شد میزان علاقه‌مندی نوجوانان به این کتاب را بسنجم و از این‌ها گذشته توانستم بیش‌تر به دنیای نوجوانان نزدیک شوم. متوجه شدم که با خواندن این کتاب، برخی از نوجوانان خودشان را به دنیای «عبد»، «بهرام» و… نزدیک می‌دیدند و حتی رؤیاهایشان به رؤیای شخصیت‌های داستان هم شباهت دارد. به این نکته هم دست یافتم که توانسته‌ام با نگارش این کتاب به نوجوانان در انتقال روحیه‌ی ماجراجویی تا حدود زیادی موفق باشم.
  • آیا می‌توان گفت شخصیت «عبد» شخصیتی الهام گرفته از دوران نوجوانی خود شما است؟ نه.در واقع شخصیت‌های این اثر ارتباط چندانی به زندگی و کودکی یا حتی محیطی که در آن زندگی کرده‌ام نداشته‌اند. ولی احتمالاً بخشی از انعکاس وقایع یا محیط من در این شخصیت‌ها تأثیر داشته است.حالا شاید پررنگ‌بودن این شباهت در شخصیت‌های اصلی اثر نباشد و در برخی از شخصیت‌های فرعی داستان هم دیده شود. به‌عنوان مثال در داستان، شخصی به نام بهرام هست که به اصطلاح چُلمن است و من گاهی خود را شبیه او می‌دانم.
  • به نظر می‌رسد رمان‌های نوجوان خارجی نسبت به رمان‌های نوجوان ایرانی از نظر تعداد و یا کیفیت و جذب
    رئال مادرید

    رئال مادرید

    مخاطب موفق‌تر بوده‌اند. چرا؟

  • درست است، به نظرم تعداد آثار ترجمه دراین زمینه زیاد است. من معتقدم آن‌چه می‌تواند یک رمان خارجی را نزد نوجوانان ما جذاب جلوه دهد این است که نویسندگان خارجی در نگارش این آثار، دنیایی چند‌وجهی ترسیم می‌کنند و با اضافه‌کردن چاشنی فانتزی سعی می‌کنند مخاطبان را به سمت این آثار بکشند، ولی نویسندگان ایرانی چنین مؤلفه‌ای را در نظر نمی‌گیرند یا اگر هم می‌گیرند اندک است. تجربه نشان داده که نوجوانان نیاز دارند از دنیای واقعی فاصله بگیرند و در جهان فانتزی سیر کنند. البته باید به این هم اشاره کنم که برخی از رمان‌های ایرانی که حول محور ایران باستان و موضوعاتی ازاین قبیل است توانسته تا حدودی عنصر فانتزی را به مخاطب نوجوان منتقل کند، مثل کتاب‌هایی که «آرمان آرین» در این حال و هوا نوشته و بسیار هم مورد استقبال نوجوانان قرار گرفته است.
  • تجربه‌ی نوشتن برای نوجوانان را چه‌طور دیدید؟
  • خب! برای من نزدیک‌شدن به دنیای نوجوانان سخت بود، چون برگشت به فضاهای ذهنی نوجوانی‌ام را می‌خواست که من مدت‌ها بود از آن فضاها عبور کرده بودم. ولی وقتی نگارش این داستان را شروع کردم برایم جذابیت داشت و به این نکته رسیدم که داستان نوشتن برای گروه سنی نوجوان باعث می‌شود که نویسنده طراوت بیش‌تری داشته باشد.

درباره‌ی این«رئال مادرید»

آبادان کجا و رئال مادرید کجا؟ تیم فوتبال نوجوانان آبادانی که می‌خواهند با تیم نوجوانان رئال مادرید مسابقه دهند، داستان رمانی است که محمد طلوعی برای نوجوانان نوشته است. مسابقه قرار بود کجا برگزار شود؟ دبی. اما پس از رسیدن به دبی است که کارها برای نوجوانان ایرانی و همین‌طور مربی‌شان، آقای جلالی، سخت می‌شود و آن‌ها درگیر مسائل پیش بینی نشده‌ای می‌شوند. مثلاً این‌که حتی جایی ندارند که آن‌جا به صبح برسانند. با این‌حال شور و شوق برای مسابقه با رئال مادرید آن‌قدر هست که همه‌ی این سختی‌ها را تحمل کنند. آن‌ها یک تیم هستند و در کنار هم می‌توانند در این شرایط به هدفشان برسند. این تلاش گروهی در جای‌جای رمان حس می‌شود. نویسنده داستانش را با راوی دانای کل نوشته است و از امکان سفر و تغییراتی که برای شخصیت‌ها ایجاد می‌کند، برای ساختن بستر مناسب داستانش استفاده کرده است. هم‌چنین برای آن‌ها که اهل فوتبال هستند وجود برخی شخصیت‌های واقعی حتماً جالب است. نوجوان‌های آبادانی، بلوف‌هایی که بخشی از داستان را تشکیل می‌دهند، آرزوها و خاطره‌ها و مرزی که گاهی محو می‌شود چیزهایی است که در رمان «رئال مادرید» به چشم می‌آید. این رمان را محمد طلوعی نوشته و نشر افق (۷۶۳۳۱۴۶۶) آن را در ۱۳۶ صفحه و با قیمت ۶۵۰۰ تومان منتشر کرده است.


بازی برگشت بهرام بود و چهل‌وپنج متر تا دروازه، هیچ‌وقت در زندگی‌اش همچین چیزی برایش پیش نیامده بود. هیچ‌وقت تک‌به تک نشده بود آن هم از این همه فاصله. عبد از روی نیمکت داد می‌زد: «برو، برو تا دفاع نیومده.» بهرام به دهان عبد نگاه می‌کرد و شکل کلمه‌ها را توی هوا می‌دید. شکل ب مثل قایق بود، شکل ر مثل پارویی توی آب و شکل واو حباب‌هایی بود که وقتی پارو به آب می‌خورد روی آب می‌آید. بهرام توی دهان عبد قایقی می‌دید که کسی تویش نشسته بود و در دریای توفانی پارو می‌زد. بهرام سعی کرد توپ را با روی پا نگه دارد، اما توپ افتاد جلوی پایش و رفت گوشه، دوید طرف توپ، زد توی سر توپ و برگشت به خط مستقیم طرف دروازه. همیشه رو به دروازه بدو، این عمل اصلی با صدای آقا جلالی توی گوشش بود. آن‌که توی قایق نشسته بود سرش را بالا کرد و داد زد: «خدا، یه دقیقه بگو این باد وایسه.» دروازه بود و توپ که زیر پای بهرام نمی‌چرخید، به اختیارش نبود، هر طرف که دلش می‌خواست می‌رفت. بهرام گذاشت مرد توی قایق دوباره داد بزند. ابرها کنار رفتند، آسمان صاف شد. دروازه بود و چهل متر دیگر که بهرام باید می‌دوید. آقا جلالی نشسته بودروی زمین و می‌خندید. خُل خُلی می‌خندید و به بهرام نگاه می‌کرد. ابو ایستاده بود و چیزی نمی‌گفت. رئالی‌ها ده نفری می‌دویدند طرف توپ. دروازه‌بان دودل بود که جلو بیاید یا توی محوطه بماند. عبد داد زد: «هر کاری می‌خوای بکن. با چشم بسته هم گل می‌زنی.»