ایبنا

2473837 - داوری‌کردن سن،‌ تجربه و سطح خاصی لازم دارد

داوری‌کردن سن،‌ تجربه و سطح خاصی لازم دارد

داوری‌کردن سن،‌ تجربه و سطح خاصی لازم دارد 600 400 logos
آسیب‌شناسی جوایز ادبی در گفت‌وگو با ایبنا:
 
تاریخ انتشار : یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۱۵

 

  

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، تعداد جشنواره‌های ادبی در سال‌های اخیر روند روبه رشدی داشته است. چیزی که این میان کم‌کم تبدیل به یک مساله بغرنج شده،‌ حواشی پس از این جشنواره‌هاست. تقریبا به هر مساله‌ای از هیأت داوران گرفته تا برگزیدگان اعتراض می‌شود و همین امر باعث به حاشیه کشاندن این جشنواره‌ها و بازماندن آن‌ها از رسالت اصلی خود می‌شود. در صورتی‌که حمایت از این جوایز و کنار زدن این حواشی می‌تواند اتفاقات خوبی را برای ادبیات داستانی معاصر رقم بزند. برای آسیب‌شناسی این جوایز و راهکارهای حمایت از آن با محمد طلوعی، یکی از نویسندگانی که از برگزیدگان این جشنواره‌های ادبی است، به گفت‌وگو نشسته‌ایم. محمد طلوعی برگزیده دوازدهمین جایزه ادبی گلشیری، پنجمین جایزه ادبی «واو»، برنده بهترین فیلمنامه فیلم کوتاه شانزدهمین جشنواره فیلم شانگهای و برگزیده نخستین دوره جایزه ادبی چهل است. در ادامه گفت‌وگوی ایبنا با او را می خوانید.

با توجه به اینکه هر جشنواره داستانی و ادبی پس از برگزاری و اعلام نتایج با موج اعتراضات گسترده‌ای مواجه می‌شود، به تدریج شاهد یک نوع بدبینی به این جوایز در میان نویسندگان و پدیدآورندگان هستیم. به نظر شما سرچشمه این بدبینی از کجاست؟
من حرف شما را قبول ندارم. دلیل  اصلی اعتراضات این است که آثاری که برگزیده می‌شوند معمولا آثار شاخصی نیستند و نمی‌توانند سلایق مختلف را اغنا کنند. اما به هر حال باید در هر جایزه و جشنواره‌ای به سلیقه هیأت داوران احترام گذاشت. برگزیدگان هر جایزه برآیند سلیقه تیم داوری هستند و با تغییر ترکیب این تیم برگزیدگان تغییر می‌کنند. ممکن است در یک جشنواره‌ سه نفر داور باشند و اثر من برگزیده شود و در همان جشنواره اگر آن سه نفر تغییر کنند،‌ شخص دیگری برگزیده خواهد شد. برگزیده شدن یک اثر خاص در نتیجه داوری افراد خاص و نزدیک به برگزیده اثر هم لزوما به معنای رفیق‌بازی نیست و با تغییر تیم داوری نتایج قطعا در هر جایزه و دوره تغییر می‌کند. کلا قضاوتِ داوری رابطه زیادی با سلیقه اشخاص و داوران دارد. برای اعمال سلیقه 

آثار برگزیده این جشنواره‌ها از نظر سلیقه عام جامعه درخشان نیستند و به همین علت است که در فروش کتاب برگزیدگان اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد.
 

خود هم باید جایگاهی داشته باشیم تا بتوانیم به عنوان داور در این جشنواره‌ها شرکت کرده و اعمال سلیقه کنیم.
 
به عنوان نویسنده‌ای که بارها برگزیده و برنده این جوایز ادبی بوده‌اید، به نظر شما این جوایز چه تاثیری در معرفی نویسنده و فروش آثارش دارد و آیا می‌توان روی اعتبار حاصل از این جوایز حساب باز کرد؟
این جوایز روی معرفی نویسنده اثر دارد اما روی فروش آثارش خیر. به دلیل برگزاری سلیقه‌ای این مسابقات و اینکه این سلیقه معمولا با سلیقه جامعه هم‌راستا نیست، درنهایت اثری که به عنوان اثر برگزیده معرفی می‌شود، در بازار کتاب موفقیت خاصی نصیبش نمی‌شود. آثار برگزیده این مسابقات از نظر سلیقه عام جامعه درخشان نیستند و به همین علت است که در فروش کتاب برگزیدگان اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد. اما این جوایز روی نام‌دار شدن نویسنده تاثیر خود را می‌گذارد.

به نظر شما هیأت داوران چه ویژگی خاصی باید داشته باشد تا بتواند موفق‌تر و بدون اشکال‌تر عمل  کند تا در نهایت فهرست برگزیدگان اعلام شده از سوی آن با انتقادات کمتری مواجه شود؟
به نظرم من این موضوع مستقیم به هیأت داوران مربوط نمی‌شود. برای یک داوری متعادل، داوران باید شان داوری داشته‌ باشند. هستند کسانی که با یک کتاب هم داور شده‌اند. من به شخصه خودم را درسطح داوری نمی‌بینم. و تا به حال پیشنهاد داوری برای هیچ جشنواره‌ای را نپذیرفته‌ام. به نظرم داوری کردن سن،‌ تجربه و سطح خاصی لازم دارد. گاهی هم کسانی که پیشنهاد داوری می‌دهند، عاقل نیستند و هر نویسنده ای بایدخودش ذکاوت به خرج بدهد و با یک کتاب و دو کتابی که نوشته خودش را در سطح داوری نبیند.
 
مشکل اصلی داوری که بیشتر سهم انتقادات را در حواشی مسابقات و جشنواره‌های ادبی را نصیب خود می کند از نظر شمام چیست؟
متاسفانه مشکلی که در این میان وجود دارد این  است که در جامعه ادبی ما داوری پروسه رشد حساب می‌شود. معمولا هر نویسنده‌ای در بیان رزومه ادبی خود از تعداد داوری‌های خود هم نام می‌برد. متاسفانه داوری بخشی از رشد نویسنده محسوب می‌شود و روی بحث داوری هم مناقشه زیادی وجود دارد. حال بگذریم که کسانی در جشنواره‌ها داور بوده‌اند که یک کتاب هم نداشته‌اند. بعضی‌ها هم که کلا با یک کتابی که نوشته‌اند، در تمام جشنواره‌ها داور هستند و شغل اصلی‌شان بسازبفروش است و داستان برای‌شان کوچکترین اهمیتی ندارد که اگر اهمیت داشت،‌می‌نشستند و کتاب دوم خود را می‌نوشتند. مساله دیگر این است کسی که نویسنده خوبی است لزوما داور خوبی نیست.
 
دلیل این همه اعتراضات و عدم تحمل سلایق همدیگر در برخورد با برگزیدگان یک جایزه ادبی چیست و چرا معمولا بعد از اعلام آراء داوران با موج گسترده‌ای از اعتراضات 

در جامعه ادبی ما داوری پروسه رشد حساب می‌شود. معمولا هر نویسنده‌ای در بیان رزومه ادبی خود از تعداد داوری‌های خود هم نام می‌برد.
 

به برگزیدگان و فهرست نهایی مواجه هستیم؟
دلیل این مساله این است که گاهی شأن آثار شرکت‌کننده بیشتر از شان تیم داوری است. گاه تیم داوری سطح  لازم را برای بررسی آثار ندارد. به عنوان مثال وقتی در جشنواره‌ای سه نفر داور می‌شوند و اثری  از جعفر مدرس صادقی حذف می‌شود،‌ باید هم به این فهرست نهایی و برگزیدگان اعتراض کرد که در نتیجه ناکارآمدی هیئت داوران رخ می‌دهد.
 
با وجود جشنواره‌های متعدد و تیم‌های داوری مختلف گاهی اسم برخی اشخاص و بهتر بگویم اسم برخی کتاب‌ها و آثار در اغلب جوایز به چشم  می خورد. به نظر شما چه عواملی در دیده شدن یک اثر و برگزیده شدن آن در یک جشنواره ادبی تاثیرگذار است؟
عوامل مختلفی این میان تاثیرگذار است. شهرت خالق اثر می‌تواند یکی از این عوامل باشد. جمیع جوانب برای مطرح شدن یک اثر خاص تاثیرگذارند. به عنوان مثال تبلیغات نشر برای دیده شدن یک اثر تاثیرزیادی دارد و گاهی کیفیت یک اثر در نتیجه این تبلیغات تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. بازی‌های زمانه هم در دیده‌شدن و دیده‌نشدن یک اثر خیلی تاثیر دارد. گاهی پیش می‌آید که اثری خوب زمانی منتشر می‌شود که همزمان با او چند اثر قوی هم در بازار هستند و کتاب آنطوری که حقش است،‌دیده نمی شود. اما در شرایطی که بیشتر جشنواره‌های ما به حاشیه رانده شده‌اند،‌همه چیز بیشتر شبیه بازی و شوخی است و کلا برگزیدگانش را هم نباید زیاد جدی گرفت.

جشنواره‌های ادبی زیادی امروزه برگزار می‌شوند که معمولا بعد از یک تا دو دوره برگزاری به کار خود پایان می‌دهند. این امر بیشتر درمورد جوایز خصوصی اتفاق می‌افتد. به نظر شما دلیل استمرار نداشتن جوایز خصوصی و پا نگرفتن آن‌ها در مقایسه با جوایز دولتی چیست؟
در این مساله هیچ شکی وجود ندارد که مهم‌ترین عامل بازدانده جوایز خصوصی، جوایز غیرخصوصی هستند و این جوایز را رقیب شخصی خود می‌بینند. جوایز خصوصی موانعی دارند. جوایز دولتی بر اساس مصلحت‌اندیشی جلو می‌روند و جوایز خصوصی با تنگ‌نظری مواجه می‌شوند. در این مساله شکی ندارم که مهم‌ترین عامل بازدانده جوایز خصوصی، جوایز دولتى هستند و این جوایز را رقیب شخصی خود می‌بینند. جوایز خصوصی هم موانعی دارند. جوایز دولتی بر اساس مصلحت‌اندیشی جلو می‌روند و جوایز خصوصی با تنگ‌نظری مواجه می‌شوند.
 
دلیل مطرح نشدن و شهرت نداشتن یک جایزه ادبی در میان مخاطب عام چیست و چه عواملی بر این روند تاثیرگذار است؟ اسپانسرینگ و حمایت مالی تا چه حد می‌تواند بر شهرت یک جایزه در سطح جامعه موثر باشد؟
متاسفانه در جامعه ما مد تاثیرگذارتر از ادبیات است. اگر شما بخواهید یک شوی لباس راه بیاندازید به راحتی برایش یک اسپانسر مالی پیدا می‌شود 

یک جشنواره ادبی اعتبار خود را از برگزیدگانش می‌گیرد. اگر برگزیده مورد قبول نباشد به نحوی جایزه مخدوش می‌شود.
 

اما یافتن حمایت مالی برای یک جایزه ادبی کار سختی است. دلیل آن هم این است که رابطه مردم با ادبیات کم شده است. ما تلویزیون و رادیو و … برای ادبیات نداریم و در نهایت ادبیات ما محفلی برگزار می شود تا مردمی. اما به هر حال تعدد این جوایز خوب است و هر جای دنیا را که نگاه کنیم با انبوهی از جوایز ادبی و هنری مواجه می‌شویم. اما این جوایز در جاهای دیگر دستاورد دارد. مثال جایزه کنگور دستاورد مالی ندارد اما آثار نویسنده برگزیده این جایزه در سراسر دنیا با فروش و و استتقبال چشمگیری روبه‌رو می شود. از جوایز ما نه پول درمی‌آید،‌ نه شهرت برای نویسنده و خب اینکه از این جوایز کوچک و خصوصی هم که به صورت محفلی برگزار می‌شود، توقع جهانی کردن و دیده‌شدن و بزرگ شدن داشته باشیم با هم جور درنمی‌آید.
 
یک جشنواره ادبی اعتبار خود را از چه چیزی می‌گیرد،‌ جایزه و اسپانسرینگ مالی یا هیئت داوری؟ چه چیزی در این میان در استقبالی که از جایزه می شود تاثیرگذارتر است؟
به نظر من ترکیب این دو عامل خیلی تاثیرگذار است. اما به زعم من یک جشنواره ادبی اعتبار خود را از برگزیدگانش می‌گیرد. اگر برگزیده مورد قبول نباشد به نحوی جایزه مخدوش می‌شود. هر جشنواره‌ای باید استراتژی خاص خودش را داشته باشد. اگر هر جشنواره‌ای سیاست‌گذاری مشخصی داشته باشد و بداند که به چه نوع آثاری می‌خواهد جایزه بدهد،‌ در انتخاب ترکیب تیم داوری خود هوشمندانه‌تر عمل می‌کند. به عنوان مثال اگر در جشنواره‌ای هدف این باشد که یک رمان در بخش عامه‌پسند برگزیده شود،‌ آن وقت به سراغ محمود دولت‌آبادی برای داوری نمی‌رود و همچنین اگر در جشنواره‌ای هدف انتخاب آثار نویسندگان جوان باشد، داوران را از بین کسانی که از نویسندگان جوان بدشان می‌آیند،‌ انتخاب نمی‌کنند. گاهی هم سیاست‌گذرای یک جشنواره با تیم داوری آن همخوانی ندارد. به عنوان مثال در جایزه جلال هدف انتخاب اثری همه‌پسند است اما داورانی که انتخاب می‌شوند،‌ سلیقه‌شان با این سیاست‌گذاری یکسان نیست. اگر هر جشنواره‌ای استراتژی خاصی برای خودش طراحی کند و این استراتژی و سیاست‌گذاری از داوران هر دوره به دوره بعدی منتقل شود، نتیجه نهایی خیلی بهتر خواهد بود. اما عملا می‌بینیم که اینطور نیست و با عوض شدن هیأت داوران هر جشنواره، هر تیم داوری که روی کار می‌آید بنا به سلیقه خود داوری می‌کند و معمولا جشنواره‌ها هدف‌گذاری و استراتژی خاصی برای دوره بعدی خود ندارند. دبیرخانه جوایز باید سیاست‌گذاری و هدف‌گذاری برای دوره‌های آتی خود داشته باشد تا در نهایت عملکرد بهتری ارائه بدهد.

anatomy of depression 31 - ایبنا: آناتومی افسردگی در کتابفروشی‌ها

ایبنا: آناتومی افسردگی در کتابفروشی‌ها

ایبنا: آناتومی افسردگی در کتابفروشی‌ها 200 300 logos

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، جدیدترین اثر محمد طلوعی با عنوان «آناتومی افسردگی» طی روزهای گذشته توسط نشر افق روانه بازار نشر شد.

در این کتاب مخاطب با سه شخصیت رو‌به‌رو است. اول، دختری زیبا به نام پری آتش‌برآب که رابطه‌ای با کسی ندارد و به دنبال این است که جهان به صلح برسد. کاراکتر دوم پیرمردی با نام اسفندیار خاموشی است که به ایران بازگشته تا به هدفش برسد و شخصیت سوم مهران جولایی، جوان پولداری است که نمی‌داند چطور می‌تواند خوشبخت باشد.

در این کتاب ما با سه داستان موازی روبه‌روییم که هر کدام به نوعی با دیگری در ارتباط است و روی هم تاثیر می‌گذارند. این سه داستان کتاب را به سه بخش تقسیم می‌کند که «قطار سرگردان»، «درهای دریافت» و «آخرین پل» نام دارد.

در بخش دوم این کتاب می‌خوانیم: «آدمی که اسمش را عوض می‌کند هیچ جوری قابل اعتماد نیست، فردا همین‌طور اگر خیال کند زنش بهش نمی‌آید عوضش می‌کند. شاهد قبلا اسفندیار بود، با منت و قهر و شام و شیرینی انداخت توی دهان بچه‌ها که صداش کنند شاهد. خیلی وقت بود هم رفته بود کیش، نمایندگی فروش کود کشاورزی بایر شده بود. کیشوند شده حتما تا حالا. کیش زندگی کردنش بدتر از اسم عوض کردنش است. آدم دو روز می‌رود هتل خشایار خوش است، دو روز پارک آبی تماشا دارد، بعد چی؟»

در پشت جلد این کتاب هم آمده است: «چرا دنیا دائم به دو تکه تقسیم می‌شد، چرا باید همیشه یک‌ وَر فهرست چیزهایی نوشت و آن‌ور فهرست چیزهایی مقابلش قرار داد، هیچ وقت هم این دو طرف برابر مساوی از کار درنمی‌آید. چرا دنیا یک جایی دست از سر آدم برنمی‌دارد و همه چیز را اندازه‌ی هم حساب نمی‌کند. خوب‌ها و بدی‌ها و خواسته‌ها میلی‌متر به میلی‌متر مساوی هم. چیزی از دست می‌دهی اندازه‌ی همان چیزی به دست می‌آوری.»

رمان «آناتومی افسردگی»، اثر محمد طلوعی در ۲۸۶ صفحه، شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و به‌ بهای ۱۶ هزار تومان توسط نشر افق منتشر شده است.

محمد طلوعی متولد ۲۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ در رشت است. او دانش‌آموخته سینما از دانشگاه سوره و ادبیات نمایشی از پردیس هنرهای زیبایی دانشگاه تهران است. «قربانی باد موافق» نخستین رمان محمد طلوعی است که سال ۱۳۸۶ منتشر و برنده‌ پنجمین جایزه ادبی «واو» یا رمان متفاوت سال شد. همچنین مجموعه داستان «من ژانت نیستم» نیز از همین نویسنده برنده دوازدهمین جایزه ادبی گلشیری شده است.

داستان‌هایی از سکوت میان دو نسل، نگفتن و نپرسیدن

داستان‌هایی از سکوت میان دو نسل، نگفتن و نپرسیدن 150 150 modir

بازنشر از ایبنا – لینک مطلب

تربیت های پدر

تربیت های پدر

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- کدام نویسنده است که نخواهد تا مرز سلول‌های مغز و تا تپش قلبش به هنگام نزدیک کردن قلم به کاغذ به خواننده نزدیک شود؟

نویسنده تربیت‌های پدر تلاش می‌کند تصویری از خود و همزمانه‌هایش به خواننده بدهد. او در پی ارائه  چکیده ای از گفت‌وگوهای ذهنی نسل خویش است و می‌خواهد خواننده بداند که او چه تصویری از خود و جامعه‌اش دارد. او خواننده را با خود سوار ماشین زمانی می‌کند که با احساسات و افکار خویش ساخته است.

در داستان‌های این مجموعه پیش و بیش از هر چیز نمادها و نشانه‌ها خود را به رخ می‌کشند. آنها به تاریخ وقایع سیاسی – اجتماعی، افراد، افعال، نقش‌ها، پدیده‌ها، اشیاء، مکان‌ها، احساسات، و … اشاره می‌کنند. اشاره‌هایی که با آنها می‌توان همچون دماسنجی دمای بدن خواننده را وقتی که زود یا دیر یا چیزی میان این دو روی محوری از دسترسی به مقصود نویسنده حرکت می‌کند، سنجید.

داستان‌ها، از جنس زمانه‌اند و نقش یک مقطع خاص تاریخی در آن‌ها پر رنگ تر می‌نماید. بنابراین شاید اگر قلم نویسنده یاری نمی‌کرد، روایت‌ها بیشتر به سمت «گفتن» می‌رفت تا «نشان دادن». اما خواننده پس از خواندن هر یک از آنها می‌تواند به تصاویر ایجاد شده در ذهن خود بازگردد و تعدد و تنوع آنها را اندازه بگیرد؛ مخصوصاً اگر به یاری نشانه‌ها به همدلی قابل توجهی دست یافته باشد.

تعامل نشانه‌هایی همچون پدر، مادر، راوی یا محمد، سارا، و شخصیت‌های مقابل با هم و همه اینها با سه  مقطع زمانی گذشته، حال و آینده در داستان‌ها مجری پیشبرد روایت‌ها یا به عبارتی پیشبرد تاریخ اند و این تعامل برای خواننده عین بازی و برای هم نسل‌های محمد عین زندگی است. 

داستان‌های این مجموعه قصه‌هایی از سکوت بین دو نسل هستند؛ نگفتن و نپرسیدن و گم شدن در کوچه پس کوچه‌های وقایع، برای رد گم کردن. اما در تاریخ رد گم نمی‌شود و گویی مقصود اصلی از روایت این داستان‌ها خود آگاه و ناخودآگاه همین است. رد تاریخ گم نمی‌شود مثل امضایی در داستان تابستان ۶۳ که ختم می‌شود به گوش شنوای پسر برای شنیدن داستان مسافر قطاری که پنداری مسافر عادی هم نیست و گم نمی‌شود چون پسر می‌داند، سر سرور چه آمده. باز در داستان نجات پسردایی کولی هم رد تاریخ گم نمی‌شود چون همیشه مادر و پسری هستند که روی میز بازی کنند.

در داستان made in denmark و آسایشگاه‌های روانی که تعطیل نمی‌شوند حتی بعد از داستان دختردایی فرنگیس و اگر پسر مسواک نزده و معتاد باشد، باز هم گوگل هست و گرچه نویسنده در داستان انگشتر الماس می‌گوید که پدر و پسر در یک وضع عاطفی از پیش تعیین شده گیر کرده‌اند؛ ولی رد تاریخ این را نمی‌گوید حتی اگر پسر این عقیده را از پدر به ارث برده باشد که «شغال دارد به او می‌خندد»

بنابراین «پرسش» به عنوان یک مسأله فلسفی درحوزه  سیاسی – اجتماعی به شدت در متن داستان‌ها مطرح می‌شود و این بار «روایت» ما را به اندیشیدن درباره همین مسأله فرا می‌خواند تا برخی فیلسوفان نگویند که داستان به چه کار می‌آید!

در جای جای داستان‌های این مجموعه می‌توان رد پای وقایع تاریخی را در قالب نشانه‌ها مشاهده کرد و نویسنده از نشانه‌ها و فرم روایتی متن استفاده می‌کند تا مقطعی خاص را از دیدگاه جامعه شناسی تاریخی و روانشناسی اجتماعی را مورد بررسی قرار دهد. این  نمونه ای از کاربرد روایت در تحلیل و بررسی‌های سیاسی – اجتماعی است.

نویسنده در مجموعه داستان خود در حد بیان خویش و زمانه خویش باقی نمانده است. او در جای جای کتاب مواضع مختلف هم نسلانش در مقاطع زمانی و وقایع و جریان‌های مختلف را بازتاب می‌دهد و این کارکرد محتوای داستان‌هاست که می‌تواند – البته اگر باب تعامل با نسل او بیشتر باز شود – به ما بگوید که تا چه اندازه در بیان و مواضع  هم زمانه‌های خویش موفق بوده است. 

نویسنده داستان‌ها را بیشتر از آنچه حکایت نسل خود باشد، همچون داستان دیگران حکایت می‌کند.  محمد در داستان‌ها کم رنگ تر از دیگران است؛ شاید چون بیش از دیگران معروض حوادث است. او زمانه و آدم‌های آن را پر رنگ تر می‌بیند و وقایع برایش پر از علامت پرسش اند. نویسنده  با کمرنگ کردن راوی گویی قصد دارد به ما بگوید «کسی از ما نمی‌پرسد: تو را چه می‌شود؟» چیزی که ما مکرر از زبان فرزندان آن زمانه می‌شنویم.

اما چرا نام کتاب «تربیت‌های پدر» است؟ برای پسری که از خود و زمانه خویش می‌گوید حذف نقش پدر در آنچه ضمن انقلاب، جنگ، مهاجرت، جنون، اعتیاد و حتی کسوف رخ می‌دهد؛ دشوار است. شاید برای همین است که می‌گوید: «گرچه دستهای تو بزرگ اند دستهای من هم یک روزی بزرگ می‌شوند

نشر افق کتاب «تربیت‌های پدر» را در هزار و ۵۰۰ نسخه به قیمت پنج هزار و ۵۰۰ تومان منتشر کرده است.

ادبیات ایران خواننده طبیعی ندارد

ادبیات ایران خواننده طبیعی ندارد 150 150 modir
چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۰۸:۰۰

طلوعی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) با ابراز خرسندی از وضعیت حاکم بر بازار نشر کودک ونوجوان عنوان کرد: به نظر می رسد که کودک ونوجوان حال حاضر جامعه ما به عنوان یک مخاطب به رسمیت شناخته شده است و به صراحت می توان گفت که بازار کتاب کودک ونوجوان، تنها بازار جدی ادبیات و کتاب در ایران به شمار می رود.

وی ادامه داد: در حال حاضر پدیدآورندگان کتاب کودک ونوجوان به عنوان اصلی‌ترین کنشگران صنعت نشر در مقایسه با گذشته جایگاه شایسته تری پیدا کرده اند و به نظر می آید که این حوزه فارغ از جوایز و دخالت های به جا و نابه‌جای فرهنگی دولتی و غیردولتی، خوانندگان طبیعی خود را تا به امروز پیدا کرده است.

به گفته طلوعی مشکل کلی اصلی ادبیات ایران این است که خواننده طبیعی ندارد؛ یعنی کتاب باید توسط نهادهای دولتی تولید و تبلیغ شود تا بفروشد یا جایزه بگیرد و نقدهای مفصل درباره آن نوشته شود تا خوانده شود. به همین دلیل اعتماد عمومی نسبت به آن وجود ندارد. خواننده‌ای هم که به صورت طبیعی نویسنده‌ای را دنبال می‌کند و کتاب‌هایش را می‌خواند در ادبیات ما وجود ندارد یا اگر هم هست طرفدار ادبیات عامه‌پسند است. ما به ادبیاتی نیازداریم که بدون پشتیبانی دولتی خواننده اش را پیدا کند اما آنچه که واضح به نظر می رسد این است که گویا نسل جدید نویسنده‌ها لذت مخاطب از متن را درک کرده‌اند.

این نویسنده و مترجم گفت: به نظر می آید که تیراژ کتاب کودک در کلیت پایین نیامده بلکه تنوع عناوین آنها باعث شده تیراژ کمتری از یک عنوان کتاب عرضه شود که این موضوع یکی از آفت های اساسی نشر کتاب کودک ونوجوان در این سال‌ها به شمار می رود و ناشران به جای سرمایه گذاری و تبلیغات برای چند کتاب خیلی خوب، سرمایه شان را روی چندین کتاب معمولی تقسیم می کنند تا به این وسیله حاشیه ریسک سرمایه شان را پایین بیاورند.

طلوعی علت توجه بیش از حد ناشران به بحث ترجمه کتاب‌های کودک ونوجوان را به این دلیل دانست که نویسندگان خارجی به نسبت نویسندگانی که در داخل کشور برای کودک ونوجوان می نویسند، به حوزه های به روزتری از زندگی کودکان و نوجوانان نزدیک شده اند؛ نکته‌ای که کمتر نویسنده کودک ونوجوان ما به آنها پرداخته است.

وی اضافه کرد: ممیزی در کتاب کودک چندوجهی است، هم اخلاق گرا و آموزشی است و هم سعی در پنهان کردن بسیاری از تلخی ها از دوران کودکی دارد. به نظر بنده در حوزه کتاب کودک ونوجوان ممیزی انجمن های مردم نهاد حتی از دولت نیز سختگیرانه تر است، سال هایی یادم می آید که اعضای شورای کتاب کودک داستان‌های هارور را برای کودکان تحریم کرده بودند و چاپ کتاب ترسناک برای کودکان را جنایت می دانستند. البته امروز آن تعصبات دیگر وجود ندارد اما اشکالاتی از آن زمان هنوز که هنوز است وجود دارد.

طلوعی گفت: با ممیزی دولتی در این حوزه به شدت مخالفم، چون به نظرمی آید که دولت و نهادهای فرهنگی ما توان اجرای آن را ندارند. به عنوان مثال ناشر در کتاب رئال مادرید به من توصیه کرد که یکی از شخصیت ها کمتر سیگار بکشد و من قبول کردم و چندجایی از داستان سیگار را از دست شخصیت درآوردم، چون به نظرم این توصیه درست می آمد. درواقع ممیزی در آثار کودکان گاهی ظرافت هایی دارد که به نظرم نهاد دولتی توان اجرای آن را ندارد و باید حتما به اهل فن آموزش و تربیت کودکان سپرده شود.

این نویسنده در ادامه یادآور شد: خوشبختانه در حال حاضر در کشور، نویسندگان، شاعران و مترجمانی که در حوزه کودک ونوجوان قلم می زنند، بسیار به روز و توانمند هستند و به نظر نمی‌آید که سوژه هایی که آنها برای نوشتن برای کودک ونوجوان انتخاب می کنند، تکراری باشد، از این‌رو این عامل به نسبت سایر عوامل دخیل در کاهش اقبال کودک ونوجوان امروزی به بحث کتاب و کتابخوانی نمی تواند از عوامل تاثیرگذار در این حوزه باشد.

طلوعی اظهار کرد: سیاست های دولت در تمامی حوزه‌های فرهنگ باید تنظیمی باشد، یعنی باید ببینید کجا کار لنگ است و برود سراغ آن، اما متاسفانه نهادهای فرهنگی و زیربط در کشور ما همیشه در حوزه فرهنگ به صورت وارونه عمل می کنند و اتفاقا دولت سراغ جاها و زمینه هایی می رود که رونق دارند و با دخالت در آن حوزه ها نیزهمان نیمچه رونق را نیز از بین می‌برد . به نظرم بهترین سیاست‌گذاری دولت در زمینه کتاب کودک این است که کاری به کار آن نداشته باشد!