تکه تکه‌هایی از سرزمین‌های طلوع

photo 2017 02 02 18 42 43 - تکه تکه‌هایی از سرزمین‌های طلوع

تکه تکه‌هایی از سرزمین‌های طلوع

تکه تکه‌هایی از سرزمین‌های طلوع 750 733 logos

علی خدایی:

۱٫

وقتی برای اولین بار در میان انبوه داستان‌های مسابقه داستان‌نویسی ایرانی سال ۸۵ یا ۸۶، مسابقه‌ایی که در مشهد برگزار می‌شد، داستان پروانه را خواندم، آن را کنار گذاشتم. باید آن را دوباره می‌خواندم. از آن روز تا امروز چند بار پروانه را خوانده‌ام.

بعدها در مسابقه‌ی بوشهر وقتی ابوتراب خسروی در میان داستان‌هایی که باید می‌خواند و خوانده بود به من گفت داستان متفاوتی به‌نام انگشتر الماس را خوانده و لذت برده، خیلی خوشحال شدم. در بین داستان‌هایی که خوانده بودم، داستان گرمابخشی پیدا نکرده بودم هنوز به انگشتر الماس نرسیده بودم. و وقتی به انگشتر الماس رسیدم، ابوتراب خسروی درست گفته بود. این‌همه پنهان در روشنی داستانی که گفته می‌شد و گفته نمی‌شد، چگونه باید به این داستان نزدیک می‌شدم در داستانی که به‌اندازه نصف نقشه جغرافیایی ایران گستره داشت؟

۲٫

کتاب به جز دوستان نزدیکم به کسی توصیه نمی‌کنم بخواند. اسمی از نویسندگان محبوبم معمولا نمی‌برم به‌خصوص در دهه اخیر؛ اما «من ژانت نیستم» و «تربیت‌های پدر» را بسیار دوست دارم. جوری کتاب‌های دلی خودمند. یک راوی نزدیک به نویسنده‌ی آگاه، بادانش، زیرک، پدرسوخته. یک راوی دانا که تاریخ را با اشیا و کاربرد آن‌ها می‌سازد. از صابون و بوگیر توالت تا سیگار و رنگ مو، از خواننده‌های روز اپرا تا اجرای ترانه فیلم‌های محبوب دهه پنجاه، تاریخ را با یادآوری حوادث و تأثیر آن در جای‌جای داستان می‌سازد. کولی می‌شود اسم رمز یک دوره، دانمارک و موهای زرد، پینگ‌پنگ و نحوه بازی شرقی و غربی، لباس، اسم رئیس‌جمهور، داروها، ترانه‌ها، ماشین‌ها.

به این‌ها که فکر می‌کنم از خودم می‌پرسم برای نوشتن یک داستان کوتاه چقدر وقت لازم است؟ چقدر اطلاعات؟ نصف تنور محسن را می‌خوانم! عتیقه‌بازها کجایند!

۳٫

داستان‌های دو کتاب من ژانت نیستم و تربیت‌های پدر چهره‌های آشنا دارند. با آدم‌ها آشنا هستیم. زود اُخت می‌شویم. چشم‌مان باز می‌شود و می‌بینیم با این آدم‌های آشنا داستان می‌خوانیم. ضیا، محمد، سارا، مادر، مژده، آرش، اینها کلک نویسنده‌اند یا مهارت او. آن راوی دانا به‌خوبی می‌داند چگونه دو کانون داستانی اصلی و تعدادی ریزکانون ایجاد کند.

اغلب داستان‌ها دو زمان و دو واقعه دارند واقعه نهایی پاسخ واقعه اول است بعد از سال‌ها. چیزی که راوی دانا به‌خاطر آن داستان را بازگو می‌کند. چیزی که به قول راوی در داستان داریوش خیس هستی‌برانداز است و در تابستان۶۳، راوی را می‌نشاند روی مبل تا به ضیا بگوید. بقیه داستان سی‌سال پیش را بگو. حکایت‌های ریز معمولا راوی را به داخل خانه و بعد با بزرگ‌تر شدن او می‌کشد به زندگی مجردی، دانشجویی به کشف‌هایی که با خونسردی تمام روایت می‌‌شود.

گویی تاریخی که بر راوی جاری بوده دیگر امکان هرگونه شگفت‌زدگی را از او گرفته و راوی دیگر پیر نشده است.

۴٫

در تمام داستان‌های دو مجموعه «صدای نویسنده» را می‌شنویم. چیزی متفاوت‌تر از سبک، خالص‌تر و یگانه، همان‌ چیزی که نویسنده وقتی می‌نویسد سمع، غایط، مسما، خواننده را شگفت‌زده نمی‌کند. جزیی از داستان است. همان چیزی که خواننده را سرگردان نمی‌کند که در موزه عتیقه‌ها عبور می‌کند. می‌داند نویسنده به اندازه همه‌چیز را نشان داده وگرنه با این دریای قصه همه جا و همه کس سخن می‌گفتند.

۵٫

این دو کتاب مثل «جهان به روایت من» است.